خرید بک لینک

میگن وقتی خیلی خوشحالی زیاد فریاد نزن .واقعا اون روز در حالی که فکر میکردم کار تمام شده است و خونه مال خودمونه همه چیز بهم ریخت .مالک وقتی سند رو اورد متوجه شدیم که فقط مالک سه دنگ خانه هست و اون سه دنگ رو قراره که به نام کنه حالا این اگه و اما ها می تونه برای کس دیگه جواب باشه اما قطعا برای شوهرم که خودش حقوقی معنی نداره خلاصه اون شب خیلی خورد تو پرمون و خونه کنسل شد .خیلی ناراحت بودم .شوهرم بیشتر از ناراحتی من ناراحت بود .گفت که درست میشه و حتما بهتر میشه اون شب وسایلمون روجمع کردیم و برای اینکه حال و هوامو عوض شه رفتیم شمال که واقعا هم خیلی خیلی خوش گذشت و خستگی دفاع و خرید و ضد حال خونه رو شست و برد .

همون مسافرت سبب شد که برای هفته بعد قرار کویر بزاریم .ی تجربه جدید برای من .بالاخره میتونستم سفری برم که دشت و دمن نباشه خاک باشه و خاک .7 نفری با تور رفتیم سفر .تجربه سفر خودش ی تجربه جدید و باحال و دوست داشتنی بود .خلاصه که شکر خدا این چند وقت به خوشحالی گذشت .و تونستم ی کم با دغدغه های جدید کنار بیام .

برچسب: نویسنده: روژان جلالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:15

صفحه بندی