خرید بک لینک

باورم نمی شه یکسال از زمان عقدمون گذشت .یکسال گذشته و من نه تنها از کاری که کردم پشیمون نیستم بلکه از هر وقت و هر کار دیگه ای بهش مطعنم .سال خوبی بود .خاطرات خوبی ساختیم و با تمام تلخ و شیریناش خنده و گریه هاش وقتی به برایندش نگاه می کنم راضی و خوشحالم

سالگرد عقدمون بود من بعد از بالا پایینها اخرم هیچ کادویی نتونستم بخرم رفتم گل فروشی وازش خاستم که با اسکناس ها گل درست کنه ولای گل ها بزاره فک کردم ی ایده جدیده دیگه . همسرم اومد دنبالم .و پیشنهاد داد که ی رستوران بریم تو فشم .من میگم دوره و بزار ی جا نزدیک بریم اما اون اصرار داشت که ی جای جدید رو تجربه کنیم .وقتی وارد شدیم میخاستیم ماشین رو پارک کنیم ی اقایی اومد جلو و گفت سلام اقای دکتر خوبین بهش گفتم می شناسیش گفت اره وقتی وارد شدیم دیدم که ی تخت که با بادکنک تزیین شده و میوه و شیرینی روش چیده شده .باورم نمی شد که این قدر مهربون وخوش ذوق باشه .این قدر خوشحال و ذوق زده بودم که تمام ناراحتی های هفته قبل یادم رفت .نمی تونم بگم چه قدر اون شب بهم خوش گذشت ولی اون قدر بود که تا همین الان شارژه شارژم.خدایا مرسی که بالاخره زندگی روزهای خوبش رو هم به من نشون داد .

برچسب: نویسنده: روژان جلالی تاريخ: يکشنبه 13 بهمن 1398 ساعت: 19:51

صفحه بندی