خوب 6 ماه از اومدن کرونا گذشته .زندگی در جریان بوده .روزها به خورشید سلامی دوباره دادیم و شب ها به ماه خیره شدیم .هم چنان زندگی با بالا و پاییناش در جریان بوده .
تقریبا به حضورکرونا عادت کردیم و زندگیمون به روال عادی برگشته تقریبا مثل بیماری های بی درمان باهاش کنار اومدیم و فقط سعی کردیم مراعات کنیم هفته پیش بعد از 9 ماه رفتیم شمال .خوشحالم که عمرم بهم اجازه داد یبار دیگه برم لاهیجان شهر محبوبم ..برم دریا ..برم کوه ...هوای خنک و شرجی شمال رو تنفس کنم و از همه مهم تر ریحانه دوست دوست داشتنیم رو ببینم ...
چهار رو ز اونجا حسابی کیف کردیم و بهره بردیم .وقتی بر گشتیم دلم مثل قدیما که چند روز می رفتیم و خوش میگذشت گرفت .دو روز رو به سختی اومدم سرکار و هنوز حال و هوای سفر تو سرم بود .مثل وقتی شدم که ریحانه برای همیشه از تهران رفت و من جای خالیش رو احساس میکردم و دل تنگش بودم و خودم رو دلداری می دادم که زوده زود همو می بینیم .به امید روزهای خوب و شاد![]()
برچسب:
نویسنده: روژان جلالی