گفتم : مهریه خواهرت چند تاست ؟؟
گفت یادم نمیاد مشخص بودکه نمی خواد بگه چون معمولا جیزی که برای خودمون خوبه برای دیگران خوب نیست متاسفانه اگه یک نگاه تجارت گونه به ازدواج کنیم مشخصه که آدم ها دوست دارن دختر گرون بدن و ارزون بگیرن .
گفتم مهم نیست چون من اصلا مهریه نمی خام
این جمله کافی بود که به به و چه چه بلند شه که عجب دختری .واقعا تو زن زندگی هستی و تا حالا کجا بودی و در آخر لطف و مرحمت پادشاهی که به دلیل این همه قناعت کیسه بخشش رو شل می کنیم و 14 سکه بهت هدیه می دیم ( نکته قابل تامل اینه که باران جان قیمت پراید زپرتی الان بیست و چهار یا پنج میلیون در صورتی که 14 سکه خونه پرش 14 میلیونه یعنی طرف اندازه یک پرایدم هم کیسشو شل نکرده )
گفتم من حتا یک سکه هم نمی خام من فقط حقمو می خوام ..حق طلاق
اینجمله کافی بود که تمام جملات 5 دقیقه قبل با سرعت نور تغییر کنن به اینکه دختری که از همین اول حرف طلاق رو بزنه زن زندگی نیست و تا کی می خوای این قدر تخس و مغرور باشی ..
من حرف بدی نزدم .من فقط حقم رو خواستم .یک حق برابر .همونطور که مرد حق طلاق داره زنم باید حق طلاق داشته باشه ..
گفت : بسه بسه ..من مردم ..اگه این حق لازم بود خود قانون به زن می داد ..
گفتم : تو تحصیل کرده ای ..زن و مرد چیه ما همه انسانیم ..
کاش ساکت می موند و اینحرفو نمی زد .کاش می گفت بخاطر عرف نمی تونم کاش هر حرفی می زد ولی این توجیه مسخره رو نمی آورد ولی گفت. مثل بقیه گفت : گفت زن احساسیه تا تقی به توقی بخوره می ره طلاق می گیره ..( می دونی ی جورایی به طور مودبانه گفت زن ناقص العقله ..گفت زن قدرت تصمیم گیری نداره ..)
اول فکر کردم که آدم بی فکریه با چند نفر دیگه که فکر می کردم خوش فکر و آزاد اندیشن صحبت کردم و دقیقا نظراتشون همین بود .انگار همه این جمله رو حفظ کرده بودن و طوطی وار تکرار می کردن ..زن احساسیه .انگار همه داد می زدن زن ناقص العقله ..
فکر کردم وضعیت خراب تر از این حرفهاست ..
نمی تونم واقعا نمی تونم از حقم بگذره حقی که گرفتی نه دادنی ..نمی تونم از حقم بگذرم و بعد ها بگم قانون به ما زن ها ظلم کرده ..تاریخ به ما زن ها ظلم کرده .این درصورتیه که هیچ کس به اندازه ما زن ها به خودمون ظلم نکرده