خرید بک لینک
اعتراف می کنم اولین روزی که بعد از دو هفته از شروع کلاس های ارشد وارد کلاس شدم و دیدمش خوب نظرم به سمتش جلب شد .البته در حدی که من ردیف عقب بودم و اون ردیف جلو و اینکه از نظر قیافه به طور نسبی خوب بود .همون روز شاید توی دلم گفت عهه چه پسره خوشگلی تو کلاسمون هست و همون روز اون تو دلش گفته این دختره چه قدر زبون درازه بالاخره ی روز مخشو می زنم این جمله از اعترافاتشه بعد از ماهها که گذشت ..

بعد دیگه همه چیز ناخود آگاه جلورفت .مثل همه وقتهایی که اولین حس شکل می گیره و شما سعی می کنید که هر طور شده شباهت ها رو با طرف مقابل پیدا کنید ر هم سعی می کرد که تشابهات رو بین خودمون پیدا کنه ..تا به این بهانه شب بتونی بهم پیام بده ..میشه لطفا اون کتاب رو برام بیارید ..من بگم فردا اسباب کشی درایم بگه عهه ادرس بدید بیام کمک ..و و و

اینکه یک نفر انسان خوبی باشه کافیه تاهم کلاسی خوب یا در نهایت دوست خوبی باشه اما دلیل کافی برای اینکه عشقت یا همسرت باشه نیست ..به خصوص تفاوت سنی .هر چه قدر بخای به طور ازاد اندیشی فک کنی که سن یک عدده و اینکه مرد باید بزرگتر باشه یک رسوم نخ نما شده است ته ذهنت می بینی رسومات هم بر گرفته از باورها و سرشت انسان بودند و راه گریز نیست .

تقریبا می فهمیدم که ر یک موج از من عقب تره .میتونم مثل برادر کوچیک ترم نگاهش کنم اما هیچ وقتنمی تونم بهش تکیه کنم .

دیشب بعد از مدت ها بهم پیام داد اگه زودتر به دنیا اومده بودم الان باهم ازدواج کرده بودیم ..

میدونی واقعیت داستان های زندگی من شده اگه ..یعنی این قدر این اگه رو شنیدم خسته شدم

اگه زودتر به دنیامیومدم

اگه دیر تر به دینا میومدم

اگه اونجا بودم

اگه این جا بودی

اگه زودتر می دیدیمت

اگه مامانم راضی می شد

اگه

اگه

اگه ............

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 12:36 توسط م |

برچسب: نویسنده: روژان جلالی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 20:16

صفحه بندی