پارت 2 :دوست درجه یک همیشه دلش خواسته پا به پای پیشرفتاش پیشرفت کنم شاید هرچی پیشرفت درسی دارم از وجوداون دارم ...حالا این لطفش در مورددکترا خوندن هم شامل من شد که من فقط همراهیش کردم وگرنه هیچ برنامه ای برای خوندنش حد اقل برای امسال ندارم ..حالا سوغات آشنایی من با دکترا شده سینا که چند ماهه گاه و بیگاه رو مغز من راه می ره ..مردها غالبا در به دست آوردن زن ها به طرز غیر قابل باوری حریص اند حاضرند به هر دروغ و دقلی متوسل شن حتا دادن پاندا به عنوان مهریه ..و هرچه قدر من برای پس زدنش پا فشاری کنم اون حریص تر می شه ..سینا فارغ التحصیل دکترای صنایعه ..نمایندگی سامسونگ دارند...از من چهار سال بزرگتره ..خیلی احساساتیه و لوسه ..یک خواهر داره ..پولداره ...عاشق بچه هاست ..
اماباران اگه بعد ها ازم بپرسی چرا نخاستم سینا بابات باشه ..اگه مثل خاله ریحانه ات فک کنی پول خوشبختیه .اگه بهم بگی مامان اگه زن سینا می شدی سوار بی ام و می شدیم بهت می گم که سینا واسه این مامانتو انتخاب کرد که می دونست هیچ ضعفی نسبت به پول نداره ..اون وقت بهت می گم که من برات دنبال ی بابای پولدار و خوشگل نبودم ..من فقط و فقط دنبال کسی بودم که با دیدنش دلم آروم شه و از ندیدنش دلم بخاد از جا کنده شه ..بهت می گم که من فقط نخاستم وارٍٍث نامخانوادگی پدرت باشی من خواستم حاصل یک عشق و وارث تپیدن دل مامان و بابا باشی
برچسب: اندر احوالات این روزها,
نویسنده: روژان جلالی