خرید بک لینک

نرگس میگه میم آدم ترسویه .ترس دوست نداشته شدن داره .به نظرم که راست میگه .شاید هرکس منواول ببینه به نظرش آدم خوش مشرب و با نمک و دل نشینی باشم .اما من همیشه ی توهمی دارم یا بهتر بگم ی ترسی دارم .ترسه دوست داشته نشدن.شاید به خاطر همین الف میگفت بابا هر روز با خودت تکرار کن : گور بابای هر کی منو دوست نداره .اره گور بابای هر کی مارو نمی خاد .مگه دوست داشتن و خواستنشو چه نتیجه ای داره که حالا نخاستنشون بخاد مارو از اونا محروم کنه .

راست می گفت ی جورایی ولی خوب مامعمولا میدونیم چه کاری درسته فقط در عملش می مونیم

من هیچ وقت مثل آدم ایزاد زندگی نکردم . من پذیرفتم ازدواجی کنم که خانواده همسرم مخالفش بودن و منو نخاستن .من آدمی نبودم که بخام خودمو به کسی تحمیل کنم .پس شرایطمو پذیرفتم مجبور شدم کارمو عوض کنم .مجبور شدم حرف و حدیثا و پچ پچ ها روتحمل کنم .امروز که همه رو دعوت کرده بود و با بی ادبی اش اصلا نفهمیدم که من دعوت بودم یا نبودم .دوباره اون حس دوست داشته نشدن رو بهم القا کرد .دیدم آرامش خودم مهم تر از حضور تو جمعیه که تصمیم کرفتن دوستم نداشته باشن که گور باباشون .

امروز تنها موندم خونه معترفم فهمیدم که دیوار اتاقم از چند جا ترک خورده رو سقف اتاق ی لکه افتاده چفت کمد دیواری خراب شده واینا حاصل زل زدنهای بی حد و حصر من به در و دیواره .برای خودم گل گاو زبون دم کردم به دوستم سپرم ی سری ارامبخش برام پیدا کنه چون داروخانه بهم نمیده .یک کم به شوهرم پریدم .و در نهایت تصمیم گرفتم زنه بزرگی بشم .و زن بزرگ زنیه که رو پاهای خودش وای میسته و هر لحظه و هر آن منتظره هر نوع تنهایی هست .میخام بجنگم .میخام جنگنده باشم .من قربانی نیستم من ی مبارزم.

برچسب: نویسنده: روژان جلالی تاريخ: سه شنبه 23 مهر 1398 ساعت: 2:01

صفحه بندی