دیمی شن .
بارارن عزیزم احتمالا در آینده من شما وپدر در مسافرت هامون دچار مشکل خواهیم شد ..احتمالا شما همش به ما غر می زنی که عهه این چه اهنگهایی که توی ماشین می زارید د..کهنه است .قدیمه ..دوست ندارم ..عوضش کنید و به احتمال زیاد من و پدر مغلوب خواسته شما خواهیم شد .
اما می خوام برات ی داستان تعریف کنم ...
می خوام از یک کلمه برات بگم .کلمه ای به اسم تنهایی .تنهایی در کودکی فقط یک تعریف داره نبودن مامان یا شاید بابا ..اما این بهترین حالته ممکنه هر چی بزرگتر می شی این کلمه بیشتر ذات خودش رو نشون می ده کم کم می شه تنهایی حتا با مامان حتا با بابا حتا با همه آدم های روی کره زمین ..اما این تنهایی رو کی به وجود آورده ..کی یک دیوار کشیده تا تو پشت دیوار باشی کی این آجر های دیوار رو روی هم گذاشته ..از کی باید شکایت کرد؟؟کیو باید محاکمه کرد
شاید اولین آجر این دیوار بخاطر باباست وقتی تو بچگی بابا برای همیشه تنهات گذاشت کی بابا رو برده اون فرمانده ها ....اونا بردنش... مخشو پر کردن از هزار تا حرف قشنگ .
هزار تا وعده دروغ تا بابا توی یک جنگ جهانی کشته شه واولین اجر تنهایی گذاشته شه ..
حالا دیگه لالایی مامان هم ارومت نمی کنه فقط ترحمش و ترکش باعث آجر دوم می شه ..
حالا بزرگ شدی مدرسه می ری کلی هم سن و سال دورتن کلی معلم اما دران بهت می خندن دارن مسخره ات می کنن بخاطر شعرهات یا شاید عقایدت شاید فکر میکنی خدا کیه کجاست .شاید یک کاردستی ساختی اما دارن بهت می خندن ..دارن با خنده هاشون اجر بعدی رو می زارن
حالا بزرگ شدی .فک می کنی که عشق میتونه درمانت کنه وقتی قلبت بلرزه حالت بهتر می شه اما وقتی همسرت بهت خیانت میکنه این یک اجر دیگه است ..برای بالا بردن دیوار تنهایی
دیوار تنهاییت این قدر بزرگ شده که تو رو از کل دنیا جدا کنه ..که هی بگی کی پشته دیواره ؟؟کسی صدای منو می شنوه ؟؟
کی باعث و بانیه این همه تنهایی اینو باید قاضی بگه عالیجناب کرم .
وقتی کرم ها دارن وجودتو مبلعن عالیجناب حکم می ده که مقصر اصلی تویی .باید دیوار خراب شه باید زیر آوار خراب کاریات بمیری.
این داستان البوم دیوار پینک فلویده .شاید بعد ها بفهمی چرا دلم می خواد دوباره و سه باره گوشش بدم و خسته نشم
برچسب: داستان,داستان کوتاه,داستان عاشقانه,
نویسنده: روژان جلالی