خرید بک لینک
خوب 6 ماه از اومدن کرونا گذشته .زندگی در جریان بوده .روزها به خورشید سلامی دوباره دادیم و شب ها به ماه خیره شدیم .هم چنان زندگی با بالا و پاییناش در جریان بوده . تقریبا به حضورکرونا عادت کردیم و زندگیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان جلالی تاريخ: يکشنبه 21 دی 1399 ساعت: 23:06

چه قدر مسافرت خوبه چه قدر مسافرت با تو خوبه .این هفته رفتیم زنجان . چه قدر تجربه خوبی بود .اینکه از ی شهر شمالی بری یهو شهر کویری خیلی خوبه چه قدر تجربه های خوبی تو این سفر به دست اوردیم .

چه قدر مردم اونجا تلاش گرن و چه قدر برای زندگیشون تلاش می کنن .چه قدر هنرمندن .راستش ی جورایی خجالت کشیدم که چه قدر تن پرورم و همیشه همه چیزو اماده میخام .تصمیم گرفتم از این به بعد بیشتر تلاش کنم و کمتر قر بزنم

برچسب: نویسنده: روژان جلالی تاريخ: يکشنبه 21 دی 1399 ساعت: 23:06

اینکه اوضاع کشورت داغون بوده و داغون تر شده خودش ی مساله است مساله دیگه وقتیه که کنترل تلوزیون رو دستت می گیری یا گوشی موبایلت رو برمیداری از این کانال خبری به اون کانال خبری می ری و تو هر ثانیه غافلگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان جلالی تاريخ: يکشنبه 21 دی 1399 ساعت: 23:06

قطعا اسباب کشی و خونه رو چیدن خیلی کاره سختی به نظر میاد اما نه وقتی که همه وسایلت نو هستند و تک تکشون رو با عشق خریدی .و نه وقتی که قراره ی عالمه خاطره خوب تو خونه ات بسازی

من تک تک وسایلمو با کلی عشق و وسواس خریدم و هر کدومش که داخل خونه شد بهم مژده داد که قراره خونه عشقمون رو بسازیم .دیگه روزهای اخره و تقریبا همه چی کامل شده .ما آماده خاطره سازی هستیم ...

برچسب: نویسنده: روژان جلالی تاريخ: شنبه 2 فروردين 1399 ساعت: 21:54

دیروز بعد ده روز رفتم خونه مادرم

داشت سریال می دید نیم ساعت یا 45 دقیقه نمیدونم به تلوزیون زل زده بود و لبخندی رو لبش بود نیم ساعت یا 45 دقیقه نمیدونم به صورتش زل زده بودم و دلم می رفت که محکم بغلش بگیرم و بهش بگم که چه قدر دلتنگشم ..

تمام مدت داشتم خداروشکر میکردم که زنده ام و میتونم هنوز ببینمش ..و دعا میکردم کاش کرونا رخت ببنده و دوباره بتونم بغلش کنم و سیر بشم از این عشقی که بهش دارم

برچسب: نویسنده: روژان جلالی تاريخ: شنبه 2 فروردين 1399 ساعت: 21:54

باورم نمی شه یکسال از زمان عقدمون گذشت .یکسال گذشته و من نه تنها از کاری که کردم پشیمون نیستم بلکه از هر وقت و هر کار دیگه ای بهش مطعنم .سال خوبی بود .خاطرات خوبی ساختیم و با تمام تلخ و شیریناش خنده وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان جلالی تاريخ: يکشنبه 13 بهمن 1398 ساعت: 19:51

اگه این حرفها رو در هر جایی غیر اینجا بزنم محکوم می شم به خود نمایی و دله مردمو سوزوندن اما می تونم اینجا حس واقعیم رو فریاد بزنم می تونم بگم که در بهترین حالت زندگیم قرار دارم بالاخره موفق به دفاع ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان جلالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:15

میگن وقتی خیلی خوشحالی زیاد فریاد نزن .واقعا اون روز در حالی که فکر میکردم کار تمام شده است و خونه مال خودمونه همه چیز بهم ریخت .مالک وقتی سند رو اورد متوجه شدیم که فقط مالک سه دنگ خانه هست و اون سه دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان جلالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 22:15

صبح که از خاب بلند شدم فک کردم که پرسشنامه ها رو بیارم سرکار و میانگین بگیرم به مامان گفتم که برگه هامو کجا گذاشته .ی عالمه برگه اورد بهش گفتم که اینا نیست و اونایی که اخرین بار گذاشتم پشت لب تاب میخاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان جلالی تاريخ: سه شنبه 23 مهر 1398 ساعت: 2:01

شوهرم دیشب می گفت که وقتی بچه بود نزدیک خونشون ی امامزاده کوچیک بوده که بزرگتر ها بهش گفته بودن که هر آرزویی داشته باشی اینجا بری نذر کنی بر آورده میشه .میگفت هر وقت تو عالم بچگی چیزی می خاستم یواشکیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان جلالی تاريخ: سه شنبه 23 مهر 1398 ساعت: 2:01

نرگس میگه میم آدم ترسویه .ترس دوست نداشته شدن داره .به نظرم که راست میگه .شاید هرکس منواول ببینه به نظرش آدم خوش مشرب و با نمک و دل نشینی باشم .اما من همیشه ی توهمی دارم یا بهتر بگم ی ترسی دارم .ترسه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان جلالی تاريخ: سه شنبه 23 مهر 1398 ساعت: 2:01

چند وقت پیش تو اینستا بهم پیغام داد .اولش مثل همه پیام ها سلام خوبی جواب ندادم .اصلا دلیلی برای جواب دادن وجود نداشت .بهم گفت عکسای پروفایلتو می بینم بیوتو میخونم و احساس میکنم خوشحال و خوشبختی .باز جادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان جلالی تاريخ: سه شنبه 23 مهر 1398 ساعت: 2:01

دیگه وقتی نگام می کنه چشاش برق نمی زنه .......

برچسب: نویسنده: روژان جلالی تاريخ: يکشنبه 6 خرداد 1397 ساعت: 18:06

اگه بخام رابطه خودم با ترانه رو در یک کلمه توصیف کن می گم :زندگی

با تمام بالا و پاییناش ..قهر و آشتیاش ..زیبا بود ..زیبا و خواستنی ...

ما آسون دوست خوب پیدا نمی کنیم .آسون حفظش نمی کنیم .چی می شه ؟؟واقعا چی می شه که آسون از دستش می دیم ؟؟

راست می گن فرودگاهها غمگین ترین مکانن..

رفتن ترانه سخت نیست ..بد نیست ...ناراحت کننده نیست البته که کلمه سخت و بد و ناراحتت کننده نمی تونن حس منو بیان کنن ...رفتنش جان کاهه ..جان کاه..این بهترین کله ای که می شه گفت .

برچسب: نویسنده: روژان جلالی تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 15:18

اعتراف می کنم اولین روزی که بعد از دو هفته از شروع کلاس های ارشد وارد کلاس شدم و دیدمش خوب نظرم به سمتش جلب شد .البته در حدی که من ردیف عقب بودم و اون ردیف جلو و اینکه از نظر قیافه به طور نسبی خوب بود .همون روز شاید توی دلم گفت عهه چه پسره خوشگلی تو کلاسمون هست و همون روز اون تو دلش گفته این دختره ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان جلالی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 20:16

صفحه بندی